چرا این فیلد نمیتواند خالی باشد؟ - تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 14:54
سلام. از حال خوزستان و هوای گرم و رطوبت ۸۰ درصدی و بی آبی و جاش تعطیلی مسئولین تهرانی و نه خوزستانی که بگذرم،  خوبین؟ نمیدونم من خونه ای شدم و هی دلم نمیخواد برم بیرون و زیر کولر بشینم یا کلا تابستون واسه همه این مدلیه؟ یا شایدم تبریزیا هی تابستونا بیشتر میرن بیرون تا زمستون ؟_؟ بهم فیلم خوب (
فایل تغذیه -نقاهت کرونا - تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 20:31
سلاااام چقدر نوشتن در این فضا بهم حس نوستالژی میده! اونم من که روزایی چندین پست میزاشتم. حال همگی خوبه؟ این پست رو از یک بیمارستان مختص بیماران کرونا تایپ ممیکنم!xa0برای بیمارامون دعا کنید. میتونید این
بحرِ یه چیزی - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:48
دیدی داری یه کاری میکنی مثل آشپزی یا هرچی... ازین کارای اهسته و زمان بر... که دستات مشغوله و فکرت آزاد... یهو به خودت میای میبینی داری یه خاطره رو مرور میکنی و با خودت میگی من چقدر احمق بودم... یا چرا
میشه؟ - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:48
دیشب خونه ی دوست رضا مهمون بودیم خانمش ماست آورد گذاشت روی سفره گفت خیلی خوشمزه س و اینا بخورین گفتم: میشه؟ گفت: چی؟ گفتم: میگم میشه؟ گفت: چی میشه؟ رضا فهمید من چی میگم گفت نه نمیشه منظورم با ماست بود
یکی از داورا - تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 11:16
دیشب خواب دیدم دارم فیزیولوژی میخونم، بعد یه صفحه رو متوجه نمیشم، یه چیزی تو مایه های یه فرمول توی اون صفحه بود و من چیزی ازش نمیفهمیدم، بعد آریا عظیمی نژاد یهو نمیدونم از کجا اومد و فضا عوض شد و دیدم
استخر واحد ۸ - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:30
چند روزی بود که شیری که شلنگ ماشین لباسشویی رو بهش وصل کرده بودیم چکه میکرد و توی آشپزخونه آب جمع شده بود. من با خواهرم رفته بودم بیرون. وقتی اومدم تازه شب شده بود، رضا گفت اومدم شیرو ببندم که شکسته و
واچ - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:30
بخوای از حمام بیای بیرون ، بفهمی ساعتت دستت بودهxa0 -_-
لست نِیم - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:30
صبح روز عروسی یه نفر بهم زنگ زد، برداشتم ولی نشناختم، یه خانمه بود که بهم گفت خانم فلانی زودتر بیا، منم گفتم اشتباه گرفتین بعد که قطع کردم فهمیدم از آرایشگاه زنگ زدن و منطورشون این بوده برم ارایشگاه و اون فامیلی هم که منو باهاش صدا زد فامیلی همسرمه :)) هنوزم عادت ندارم منو با فامیلی همسرم صدا بزنن! ...
کن یو هلپ می؟ - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
به یه مرد بجز جوراب چی میشه هدیه داد؟ :|
از نوع دوغش مثلا - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
خکردن نوشیدنی های گاز دار یه جور خودآزاری لذت بخش محسوب میشه...
لاته زنبور - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
ببینیدش! فوق العاده بود و ژذااااب! دسته جمعی ام برید کیفش بیشتره... مثلا دوتایی دیدن حالا داد ولی لشکری بر میزان شوقمون طبیعتا می افزود! فیلم خوب رو نباید تعریف کرد و باید تشر داد. تا بقیه م اون لذتی که بردی رو ببرن و اینکه یکم چیز چیز میکردن توش :دی
* - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
رسالتم این شده شبا دمنتور وارانه دور اتاق بگردم گوشیای تک تکشونو بزنم روی حالت پرواز :/
دودورو رودودو ایران - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
چقدررر خوبیم ماااااا! :))چه هیجانی داشت! چقدررر جیغ کشیدیم،چقدر موقعیت گل از دست دادیم و دادن و چه گل خوبی ام زدن یه لحظه خوابگاه رفت رو هوا، اونایی ام که نمیدیدن الکی پریدن بیرون شروع کردن به جیغ زدن :| اگه انقدر خوبه همیشه ببینم پس :دی
یک روزی باید برای همیشه رفت... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم.xa0
یه وقتایی میخوای دیوونه باشی، میبینی توی شهر عاقل زیاده - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
اره پست جدید! اومدم بگم دلم هوای اینجا رو کرده دلتنگ نوشتن شده بودم دلتنگ نوشته هام دلتنگ آهنگ برزان محمودی بعد دلم یهو هوای شباهنگو کرد دیدم زشته واسه هزارمین بار بهش بگم که "میشه لینک این آهنگو بهم
این داستان: جوجه - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
جدیدا یه گربه توی محله خونه پدری پیدا شده که اهلیه ، و خواهر کوچولوهام عاشقش شدن، تا صدای باز شدن در رو میفهمه میدوئه میاد سمتمون، صداش که میکنیم متوجه میشه و هر جا هست سرو کله ش پیدا میشه. یه بار توی
پیرو پست قبلی! - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
بعد از انتشار پست قبل، گربه هه گم شده راستشو بگین کار کی بوده؟!
اَقلاب - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:33
خیلی زشته آدم نتونه خودش قالب درست کنه! یعنی تمام اینترنتو زیر و رو کردم... چقدر قالبای افتضاحی دیدم یه دوتا باسواد تو این زمینه، نباس بیان واسه ماهایی که یه علوم دیگه رو خوندیم چیز میزی طراحی کنن؟ * اقلاب= جمع مکسر قالب!
چرا به من نگفتی... - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:14
بعد از دو سال بری وبلاگ بلاگفات اونم به دلیل اینکه کارت بهش افتاده! و اتفاقی یه سر به "وبلاگ دوستان" بزنی... اونجا فقط یه وبلاگ ثبت شده باشه.... و آخرین پستش مربوط به دو سال پیش باشه و تو تازه دیده باشیش... و بعد از دیدنش مدام با خودت تکرار کنی "چرا به من نگفتی... چرا به من نگفتی؟..."
این داستان: دسته بندی! - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:14
تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بندیشون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه... آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا...

برچسب‌های مرتبط

شب جمعه چه باید کرد | شب جمعه چه کار باید کرد | کودک درون | کودک درون چیست | کودک درون به انگلیسی | کودک درون دکتر هلاکویی | کودک درون ویکی پدیا | کودک درون من | کودک درون wiki | كودك درون ويكي پديا