از هر کرانه تیرِ دعا کرده ام رها؛ باشد کز آن میانه یکی کارگر شود...
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:23
به مامان گفتم که دارم درس میخونم. گفت به هیچی فکر نکن فردا امتحان داری، روزای آینده امتحان داری، خرابشون نکنی. گفتم فکر نمیکنم و با حالت بی خیالی نسبت به مسئله ی پیش رو جواب دادم. در حالی که دارم میمیمرم از دلشوره.خیلی هیجانی صحبت نکردم، فکر نکنه نگران شدم.xa0 مانان دروغگوی خوبی نیس، یا لااقل واسه م...
29 به علاوه 1
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:11
حس سردرگمی دارم من امسال می خواستم رای بدم ولی واقعا موندم چیکار کنم که به کی رای بدمxa0 هرچی نگاه کردم ببینم کدوم بهتره دیدم هر کدوم دارن پته اون یکی رو میریزه رو ابxa0 از قضا پاشدم اومدم تهران شناسنامه ام رو هم نیاوردم یادم رفت :| اومدم برگردم این همه راه رو دیدم ارزش نداره امسال رای نمیدم بجاش فک...
م.ط
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:11
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
این داستان، دزد پررو
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:11
اسم دزدی اومد یاد یه خاطررره ترسناک دزدی افتادم ^__^ اگر این وقت مجال بده مینویسم :)) ولی عنوان پستتو میخوام :دیxa0 + منم بچه بودم طلافروشی کنارمون دزد زد دزداش پیدا نشدند تا سه چهار سال پیش که دستگیر شدند و اعتراف کردند ولی دیگه طلایی در کار نبود ... فقط اون آقا طلافروش داشت میگفت : اون روزی که دز
و خوابی که واقعی شد!
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:11
امروز خبر رو که شندیم راستش خیلی شکه شدم! به خوابم فکر کردم در حالی که فکرشو نمیکردم بخواد واقعی شه! فقط امیدوارم قسمت ظهرش که آمریکاییا حمله کردن واقی نشه!
به خانه بر میگردیم
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 10:39
روزای عجیبی رو گذروندم. دلم شکست، از ته دل خندیدم، از یه سری چیزا متنفر شدم، دلتنگ شدم، جنگیدم، تلاش کردم، کارد به استخونم رسید و ساکت موندم، گله کردم، بغض کردم، شاد شدم، هدیه گرفتم... و خلاصه اینکه سه هفته ی پر تنش رو گذروندم. سه هفته ای که حداقل با
باغ ارم طوری
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
این هفته خود به خود همه ی کلاسامون کنسل شد! و ما موندیم و این همه تعطیلی و کاسه چه کنم! گفتیم پاشیم بریم باغ ارم! xa0باغ ارم و نزدیک 400 تا عکس. هی میگم دوربین ندین دست بچه. من از لاکپشتا و ماهی گلیای توی برکه هم عکس انداختم. گفتم در حالی که از این گل
من ناپلئون، تو دزیره
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
نشسته بودیم و در مورد آهنگ هایی که خیلی خوشمان می آمد و تکراری شده بودند و حالا گوشش دادنشان حالمان را بد میکرد صحبت میکردیم. رسیدیم به چاوشی، که توی یکی از آهنگ هایش میگوید " من ناپلئون تو دزیره..." گفت جدیدا دارم کتاب دزیره را میخوانم که گالیله نوی
ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟ 2
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
آخراش رسیدم. داشتن پته همو میریختن روی آب! من استرس گرفته بودم :)) @zizigolu_note کانالی که نمیدونم تاریخ انقضاش کی هست...
شعر و غزل چه داری؟ 13
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
قربان جهانی که در آن جنگ نباشد مشت و لگد و سیلی و اوردنگ نباشد از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل پیوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد باهم نستیزند سپیدان و سیاهان دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد در باغ وفا مرغ بد آواز نیابیم در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد
شهروند شیراز!
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
دو سه روز پیش توی گروهی به اسم" شهروند شیراز" اد شدم. حدس زدم که احتمالا یکی از مسئولین منو اد کرده به خاطر فلان برنامه. امروز بهش میگم جریانش چیه؟ میگه من نمیدونم! میگم شما مگه منو اد نکردین؟ میگه نه! میگم خب من الان اونجا چیکار میکنم؟ تازه یکی دو نفر دیگه رو هم اد کردم! میگه کجا رفتی دختر ببین کجا...
دل پر
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 6:12
اگر قدر دادن زحماتت نباشن و از کارایی که کردی اطلاع نداشته باشن، بی خبر باشن، و زیر سوالت ببرن چیکار میکنی؟
سنگ.سگ. زنگ
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 7:43
هوا تاریک بود. توی کوچه ی کنار خوابگاه بودیم.مژده دوید... همه دویدن دنبالش... یکی گفت سنگ... درحالی که میدویدم به الهه گفتم چی شده؟ گفت سگ دنبالمونه...و در حالی که پشت سرمو نگاه میکردم و چیزی نمیدیدم فقط میدویدم! وقتی رسیدیم همه از هم میپرسیدیم چی شده؟ و سمیه گفت مژده زنگ زده. زنگ خونه ی یکی از همسا
معیارهای همسر آینده!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
مردی که نتونه قولنج بشکونه که مرد زندگی نیس! +مثلا بگه معیار های همسر آینده از نظر شما چیه؟ بعد تو روت نشه بگی سیکس پک داشته باشه :|
شعر و غزل چه داری؟ 10
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
از چاله بیرون میزدم تا چاه راهِ فرار از خویشتن باشد...xa0 ای تف به هرچه دل...xa0 همان بهتر، آدم فقط چشم و دهن باشد...!xa0 علیرضا آذر
اون لحظه ای که قرآنو میبوسی و میری...
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
دل من پشت سرت کاسه ی آبی شد و ریخت!
ای باعث لرزیدن قلبم حرم تو
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
خواهرمون طوری زلزله س که وقتی امروز ساعت 10:30 رسید اد همون موقع زلزله اومد :دی لرزید، دیار ملکوتی رضا جان آسوده خیالیم ولی دل نگران است بر ملک خراسان نرسد هیچ گزندی زیرا حرمت امن ترین جای جهان است **** امروز که از لرزش این خاک رمیدم کاشانه به تنگ آمد و از لانه پریدم ای باعث لرزیدن قلبم حرم تو
کی اینو گذاشته این توووووو؟
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
اگر خواهر کوچولویتان یک روز یک سوسک پلاستیکی بخرد و قبل از اینکه شما بروید حمام در دمپاییتان جا سازی کند و شما پایتان را روی یک چیز سیاه بگذارید و به یک سوسک برخورد کنید چه خواهید کرد؟ :|
شعر و غزل چه داری؟ 12
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
کاش میشد زندگیxa0تکرار داشتxa0 لااقل تکرار را یکبار داشتxa0 ساعتم برعکسxa0میچرخید و منxa0 برتنم میشد گشاد اینxa0پیرهنxa0 آن دبستان ،کودکی ،سرمشقxa0آبxa0 پای مادر هم برایم جایxa0خوابxa0 خود برون میکردمxa0از دلواپسیxa0 دل نمیدادم به دستxa0هر کسیxa0 xa0 عمر هستی ، خوب و بد ،xa0بسیار نیستxa0 حیف هرگز قا...
merenj
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 11:18
خواهر کوچولوی 9 ساله ی عزیزم که هر روز باید بهت بگم مشقاتو بنویس که شب بخوابی و هر شب تا ساعت 3 داریم با هم مشقاتو مینویسیم... که پیک نوروزیتو اورده بودی بالای سرم و خوابالو بهت جوابا رو میگفتم ، که هر شب میگی آجی میترسم برم دستشویی، باهام میای؟ که ذوق ذرت مکزیکی خریدن امروزو توی چشمات دیدم، که انقد