
شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم....
ادامه مطلب
این پست رو یادتونه؟ که خریدای عیدمو برده بودن ایلام... امروز رسیدم شهرمون؛ از اتوبوس که پیاده شدم چمدونم نبود!...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
زیرکانه قانعت کردم که یک قرآن بس است تا که امشب را در آغوش خودم احیا کنی #سید_ایمان_زعفرانچی...
ادامه مطلب
به مامان گفتم که دارم درس میخونم. گفت به هیچی فکر نکن فردا امتحان داری، روزای آینده امتحان داری، خرابشون نکنی. گفتم فکر نمیکنم و با حالت بی خیالی نسبت به مسئله ی پیش رو جواب دادم. در حالی که دارم میمیمرم از دلشوره.خیلی هیجانی صحبت نکردم، فکر نکنه نگران شدم. مانان دروغگوی خوبی نیس، یا لااقل واسه من...
ادامه مطلب
قربان جهانی که در آن جنگ نباشد مشت و لگد و سیلی و اوردنگ نباشد از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل پیوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد باهم نستیزند سپیدان و سیاهان دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد در باغ وفا مرغ بد آواز نیابیم در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد ...
ادامه مطلب
از چاله بیرون میزدم تا چاه راهِ فرار از خویشتن باشد... ای تف به هرچه دل... همان بهتر، آدم فقط چشم و دهن باشد...! علیرضا آذر...
ادامه مطلب
کاش میشد زندگیتکرار داشت لااقل تکرار را یکبار داشت ساعتم برعکسمیچرخید و من برتنم میشد گشاد اینپیرهن آن دبستان ،کودکی ،سرمشقآب پای مادر هم برایم جایخواب خود برون میکردماز دلواپسی دل نمیدادم به دستهر کسی عمر هستی ، خوب و بد ،بسیار نیست حیف هرگز قابل تکرار نیست ... ...
ادامه مطلب
1. کلیک 2.جوابیه: در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم» زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند زیر لب گفتم: «خوشم می...
ادامه مطلب
یکی بیاد مسئولیت این حجم از حمله افکار رو بر عهده بگیره...
ادامه مطلب
عاشق شده ام بر تو تدبیر چه فرمایی؟! از راه صلاح آیم ...یا از در رسوایی؟! +بگو لامصب، دهع! +تیریپ عاشقانه طوری :))...
ادامه مطلب
ماه منچهره براَفروزکه آمد شبِ عید عید بر چهره چون ماهِ تومی باید دید... شهریار...
ادامه مطلب
ساعتم تنظیم مى گردد به وقت کربلا هم قدیماً هم جدیداً دوستت دارم حسین!...
ادامه مطلب
حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدن مثل یک مرد خسته ی جنگی با تمام وجود جنگیدن حالتی منقلب بدون وضو، بی سلوک و سُجود و سجاده مایعی لای مردمک هایت مثل بغضی که سالها مانده ادامه مطلب...
ادامه مطلب
خوشبختی مثل وقتی که خواهر کوچولوت پول توجیبی مدرسه ش رو چند روز خرج نمیکنه تا بتونه برات یه هدیه به عنوان عیدی بخره......
ادامه مطلب
بوی عید میاد اینجا. آدم بوی مناسباتو رو توی شهر خودش خوب میفهمه. من حس عید رو با این هوا میشناسم... شیراز که بودم نه محرم رو حس کردم محرمه...نه ماه رمضون رو... نه بهار رو... مطمئنا واسه منی که اونجا غریبم هواشم واسه من غریبه... منی که 20 سال توی شهر خودمون زندگی کردم هوا رو به همون حالتی که توی هر ...
ادامه مطلب
اول روضه میرسد از راه قد بلند است و پردهها کوتاه آه از آنشب که چشم من افتاد پشت پرده به تکه ای از ماه بچهی هیأتم من و حساس به دو چشم تو و به رنگ سیاه مویت از زیر روسری پیداست دخترِه ... ، لا اله الا الله! ادامه مطلب...
ادامه مطلب
در کوچه چرا نشانی از بوی تو نیست؟! این ها که زمین ریخته، گیسوی تو نیست!؟ این دود برای چیست؟! اینجا چه شده؟! پس حلقه ی در کجاست؟ پهلوی تو نیست؟ علی عطری +دوستان شیرازی: فردا صبح استاد فرهمند و فردا عصر نزار قطری در حرم شاهچراغ برنامه دارن....
ادامه مطلب
پشت رُل، ساعت حدودا پنج ، شاید پنج و نیم داشتم یک عصر بر می گشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم ، آرام گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بخت بد...
ادامه مطلب
باید پیاز خورد! که میدونی فرداش جمعه س و قرار نیست جایی بری! پس شب های جمعه با خیال راحت به خوردن سیر و پیاز بپردازین :|...
ادامه مطلب