سایه ات از سر ما کم نشود #حضرت_یار
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:48
+من پریدم -کجا +تو بغل آقامون! انکحت و زوجت دلم عاقد و شاهد ای عشق شدم من به تو محرم بغلم کن! و اینگونه بود که خدا ما رو انداخت تو بغل یک عدد رضا :)
فِیسش آشنا بود!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:48
رفته بودیم پارک. اون قسمتش رفته بودیم که فیلم ۵ بعدی با یه عینک روی کله ت میزارن و کلی به وحشت میندازنت. توی شهرمون از بین آقایون من یا کسی رو نمیشناسم یا اگر بشناسم خوب میشناسم! یعنی اینکه کسی چهره ش آشنا باشه و اینا نداریم! خلاصه اینکه اون قسمت پارک یه آقاهه بود که عجیب واسم آشنا میزد! خب من نپرسی...
لعنت به این آوار
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:48
دلم داره میترکه و هیچ کاری از دستم برنمیاد عکسها رو ندیدم ...طاقت نداشتم یکی از بچه ها داشت یه عکسو تعریف میکرد... باباهه نشسته بود روی آوار و عروسک بچه ش دستش بود... هیجی جانسوز تر از گریه های یه مرد نیست... دیگه حالا حسابشو بکنید چندین نفر یتیم چندن و چندین نفر بی کس و چند هزار نفر آواره... دمای ه...
باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 15:48
این پست رو یادتونه؟ که خریدای عیدمو برده بودن ایلام... امروز رسیدم شهرمون؛ از اتوبوس که پیاده شدم چمدونم نبود!
پرسپولیس
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:00
فوتبالی نیستم. بازی امروزو هم ندیدم. استقلال پرسپولیسی هم نیستم. حتی نمیدونم پرسپولیس با کدوم تیم بازی داشت. ولی وقتی شنیدم پرسپولیس برد خوشحال شدم از بچگی درسته که استقلال پرسپولیسی نبودم ولی استقلالو هیچوقت دوست نداشتم. و حتی نمیدونم بازیکناش کیان ؛)
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 2:28
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به نام خدایی که مرا دلتنگ تو آفرید
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 14:59
هوایت بدجور مرا درگیر کرده. نفس گیر شده هوای اینجا. دلم بال زدن در صحن و سرایت را هوس کرده. نشستن روبه روی ضریح قشنگ طلایی ات، روبه روی پنجره فولادت و هی هوای کنارت بودن را نفس کشیدن این حجم از بی تابی ام را پر کن و چرا طبیعی نیست این حجم از دلتنگی برای تو و خواهرت. که این روز ها دلم میل بودن کنار ش...
دوری دلچسب
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 14:59
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 14:59
چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ق.ظ قسمتی از درس رسیده بودند، نمیدانم کدام قسمت درس بوده که این خاطره را تعریف کرده،شاید حدود ۲۰ سال پیش، سر کلاسهایش گفته بود: پسر داداشم رفته بود دستشویی. بچه بود. دستشویی هم از آن قدیمی ها که عمق داشت و خیلی بزرگ بود و آدم موقع نشستن رویش پاهایش درد میگرفت. تعریف کر...
ولی توروح کسی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بالهایم هوس با تو پریدن دارد
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
برای اینکه کارام طبق برنامه پیش بره؛ دارم سعی میکنم آدم منظمی بشم. کرم گوش این دو روز: بالهایم هوس با تو پریدن دارد بوسه از خاک قدم های تو چیدن دارد من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست و از آن روز سرم میل بریدن دارد (یکی از دو شعری که در وصیت نامه شهید محمد رضا دهقان اومده و بیت دوم روی سنگ قبرشون حک شد...
یا رب روا مدار هوا گرم تر شود
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
امشب با 4 تا پتو به بغل در حالی که بینشون کاسه و لیوان و ادویه جاسازی کرده بودم تو کوچه بودم :| داریم میفهمیم اسباب کشی یعنی چی. حتی اگر به فاصله ی 1متر از خونه ما تا خونه ی بغلی(دقی قا بغلی!) باشه! +و رونمایی میکنم از کرم گوش امشب: دل من پیش تو معنای بغل را فهمید قدر این فاصله حداقل را فهمید از خوا...
قیچی
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
پاسخ:تا وقتی تو نخوای قیچی کنی هنوز امید به باز شدن گره هست. ولی وقتی امیدی بهش نداشتی و دلت پسش زد قیچیش کن. البته توی این فیلمه با اینکه طرف این توصیه رو کرد ولی در نهایت اون دوتا به هم رسیدن!
4:00
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شاید 21 سال پیش...
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
من و مریمو بردن توی یه مطب گوش سوراخ کنی. مریم بی تابی میکرد و من ریلکس وارانه روی صندلی نشستم. چیزی که یادم میاد اینه که به فاصله ی چند قدم اون آقاهه نشست روی صندلی روبه رویی م، یه چشمشو بست ، با اون یکی چشمش گوشمو هدف گرفت و شلیک کرد. اینچنین بود که گوشم سوراخ شد! این در حالیه که خانواده میگن خاطر...
بازی کنیم؟
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
نشسته بودم کنارش. گفت بازی کنیم؟ رو به رویمان صفحه ی ماروپله بزرگی با مهره های رنگی زیاد بود که بچه ها بعد از بازی کردن ولش کرده و رفته بودند. گفتم باشه! xa0ازش خواستم رنگ مهره اش را انتخاب کند. زرد برداشت. تاس انداخت. عددش را خواندم و نحوه ی حرکت مهره ها را که سعی داشت عمودی حرکت بدهد، به افقی حرکت...
میشه بپرسم از کدوم سیاره اومدین؟
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:28
وا معلومه که میشورن قبل خوردن همه میوه ها رو باید شست بحث موتدگاریش چیز دیگه اس اگه بخوای موندگار شه تشسته روزنامه میپیچیش میزاریش یه جای خنک هر کدومو خواستی بخوری بر میداری میشوری.... الان من باورم نمیشه موزو نشسته خوردی!!!!!!!!!!! بلاخره خاک و کثیفی و هزار چیز آلوده میشینه رو پوستش دیگه
هر قدر دویدم پی چشمان تو کافیست
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:52
همچون پسری خسته که دنبال معافی ستxa0 هر قدر دویدم پی چشمان تو کافی ست! xa0 این پاشنه ها بی تو برای چه بلند است؟ این حلقه که در دست چپم هست اضافی ست xa0در چشم تو اردو زده یک لشگر یاغی با این منِ بی اسلحه آخر چه مصافی ست؟! xa0عاشق نشدی حال مرا خوب بفهمی در مذهب تو عشق خودش کار خلافی ست! xa0پایان خوشی ...
مختار!
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:50
چرا انقدر حال و حوصله ی پست نویسی نیست؟ که حال ندارم بگم روزی که رسیدم خونه زنبور نیشم زد و چشم چپم باد کرده و اهالی خونه صدام میزنن مختار ثقفی! منم وقتی از خواب پا میشم دارم دنبال "دل دل" میگردم=)) بیرونم نمیشه رفت با این اوضاع گرفتار شدیم :/ عید نوروزم مبارک. همیشه دوس داشتم متفاوت باشم =))
امشب هیچ چیز مانع استجابت دعا نمیشود، مگر خود انسان.
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 18:05
[unable to retrieve full-text content] زیرکانه قانعت کردم که یک قرآن بس است تا که امشب را در آغوش خودم احیا کنی #سید_ایمان_زعفرانچی