اسمشم سید مجیده، نه مشتبا

مطالب پیشنهادی از اسمشم سید مجیده، نه مشتبا | نویسنده: سام حیدریان

چرا این فیلد نمیتواند خالی باشد؟

سلام. از حال خوزستان و هوای گرم و رطوبت ۸۰ درصدی و بی آبی و جاش تعطیلی مسئولین تهرانی و نه خوزستانی که بگذرم، خوبین؟ نمیدونم من خونه ای شدم و هی دلم نمیخواد برم بیرون و زیر کولر بشینم یا کلا تابستون واسه همه این مدلیه؟ یا شایدم تبریزیا هی تابستونا بیشتر میرن بیرون تا زمستون ؟_؟ بهم فیلم خوب (...

ادامه مطلب

فایل تغذیه -نقاهت کرونا

سلاااام چقدر نوشتن در این فضا بهم حس نوستالژی میده! اونم من که روزایی چندین پست میزاشتم. حال همگی خوبه؟ این پست رو از یک بیمارستان مختص بیماران کرونا تایپ ممیکنم!برای بیمارامون دعا کنید. میتونید این...

ادامه مطلب

بحرِ یه چیزی

دیدی داری یه کاری میکنی مثل آشپزی یا هرچی... ازین کارای اهسته و زمان بر... که دستات مشغوله و فکرت آزاد... یهو به خودت میای میبینی داری یه خاطره رو مرور میکنی و با خودت میگی من چقدر احمق بودم... یا چرا...

ادامه مطلب

میشه؟

دیشب خونه ی دوست رضا مهمون بودیم خانمش ماست آورد گذاشت روی سفره گفت خیلی خوشمزه س و اینا بخورین گفتم: میشه؟ گفت: چی؟ گفتم: میگم میشه؟ گفت: چی میشه؟ رضا فهمید من چی میگم گفت نه نمیشه منظورم با ماست بود...

ادامه مطلب

یکی از داورا

دیشب خواب دیدم دارم فیزیولوژی میخونم، بعد یه صفحه رو متوجه نمیشم، یه چیزی تو مایه های یه فرمول توی اون صفحه بود و من چیزی ازش نمیفهمیدم، بعد آریا عظیمی نژاد یهو نمیدونم از کجا اومد و فضا عوض شد و دیدم...

ادامه مطلب

استخر واحد ۸

چند روزی بود که شیری که شلنگ ماشین لباسشویی رو بهش وصل کرده بودیم چکه میکرد و توی آشپزخونه آب جمع شده بود. من با خواهرم رفته بودم بیرون. وقتی اومدم تازه شب شده بود، رضا گفت اومدم شیرو ببندم که شکسته و...

ادامه مطلب

واچ

بخوای از حمام بیای بیرون ، بفهمی ساعتت دستت بوده -_-...

ادامه مطلب

لست نِیم

صبح روز عروسی یه نفر بهم زنگ زد، برداشتم ولی نشناختم، یه خانمه بود که بهم گفت خانم فلانی زودتر بیا، منم گفتم اشتباه گرفتین بعد که قطع کردم فهمیدم از آرایشگاه زنگ زدن و منطورشون این بوده برم ارایشگاه و اون فامیلی هم که منو باهاش صدا زد فامیلی همسرمه :)) هنوزم عادت ندارم منو با فامیلی همسرم صدا بزنن! بهشون میگم من فلانی ام! آدم نمیتونه که هویت چندین و چند سالشو عوص کنه که! و یا حتی نه به این سرعت!...

ادامه مطلب

کن یو هلپ می؟

به یه مرد بجز جوراب چی میشه هدیه داد؟ :|...

ادامه مطلب

از نوع دوغش مثلا

خکردن نوشیدنی های گاز دار یه جور خودآزاری لذت بخش محسوب میشه......

ادامه مطلب

لاته زنبور

ببینیدش! فوق العاده بود و ژذااااب! دسته جمعی ام برید کیفش بیشتره... مثلا دوتایی دیدن حالا داد ولی لشکری بر میزان شوقمون طبیعتا می افزود! فیلم خوب رو نباید تعریف کرد و باید تشر داد. تا بقیه م اون لذتی که بردی رو ببرن و اینکه یکم چیز چیز میکردن توش :دی...

ادامه مطلب

*

رسالتم این شده شبا دمنتور وارانه دور اتاق بگردم گوشیای تک تکشونو بزنم روی حالت پرواز :/...

ادامه مطلب

دودورو رودودو ایران

چقدررر خوبیم ماااااا! :))چه هیجانی داشت! چقدررر جیغ کشیدیم،چقدر موقعیت گل از دست دادیم و دادن و چه گل خوبی ام زدن یه لحظه خوابگاه رفت رو هوا، اونایی ام که نمیدیدن الکی پریدن بیرون شروع کردن به جیغ زدن :| اگه انقدر خوبه همیشه ببینم پس :دی...

ادامه مطلب

یک روزی باید برای همیشه رفت...

شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم....

ادامه مطلب

یه وقتایی میخوای دیوونه باشی، میبینی توی شهر عاقل زیاده

اره پست جدید! اومدم بگم دلم هوای اینجا رو کرده دلتنگ نوشتن شده بودم دلتنگ نوشته هام دلتنگ آهنگ برزان محمودی بعد دلم یهو هوای شباهنگو کرد دیدم زشته واسه هزارمین بار بهش بگم که "میشه لینک این آهنگو بهم...

ادامه مطلب

این داستان: جوجه

جدیدا یه گربه توی محله خونه پدری پیدا شده که اهلیه ، و خواهر کوچولوهام عاشقش شدن، تا صدای باز شدن در رو میفهمه میدوئه میاد سمتمون، صداش که میکنیم متوجه میشه و هر جا هست سرو کله ش پیدا میشه. یه بار توی...

ادامه مطلب

پیرو پست قبلی!

بعد از انتشار پست قبل، گربه هه گم شده راستشو بگین کار کی بوده؟!...

ادامه مطلب

اَقلاب

خیلی زشته آدم نتونه خودش قالب درست کنه! یعنی تمام اینترنتو زیر و رو کردم... چقدر قالبای افتضاحی دیدم یه دوتا باسواد تو این زمینه، نباس بیان واسه ماهایی که یه علوم دیگه رو خوندیم چیز میزی طراحی کنن؟ * اقلاب= جمع مکسر قالب!...

ادامه مطلب

چرا به من نگفتی...

بعد از دو سال بری وبلاگ بلاگفات اونم به دلیل اینکه کارت بهش افتاده! و اتفاقی یه سر به "وبلاگ دوستان" بزنی... اونجا فقط یه وبلاگ ثبت شده باشه.... و آخرین پستش مربوط به دو سال پیش باشه و تو تازه دیده باشیش... و بعد از دیدنش مدام با خودت تکرار کنی "چرا به من نگفتی... چرا به من نگفتی؟..."...

ادامه مطلب

این داستان: دسته بندی!

تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بندیشون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه... آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟ مامان: نه!! آبجی کوچیکه: پس بابا حشره س :|...

ادامه مطلب