Remote

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    سکانس اول:

    دنبال یه آیکون توی گوشیم میگشتم،رفتم سراغ برنامه های غیر فعال شده و هیدن شده و اونجا بود که ...!
    دیدمش!
    نشسته بودم روبه روی تلویزیون، گزینه ی LG رو انتخاب کردم. کلی دکمه مربوط به تلویزیون اومد روی صفحه گوشیم.خاموش رو زدم و خاموش شد! حتی صداشو از طریق گوشیم کم و زیاد کردم! بابا اومد و فکر کنم داشت اخبار میدید... زدم شبکه نسیم! هی نگاه به کنترل میکرد که بغل دستشه... تازه یکمم صدای تلویزیون کم بود زیادش کردم :| بابا سرشو کرده بود توی گوشی و حواسش نبود که کنترل کنارشه و فرت و فرت داره شبکه های تلویزیون از طریق من تعویض میشه :|


    سکانس دوم:

    همین دیشبی که بعد از خرید و هی دنبال مدل چادر گشتن و هی این یکی کفشام روی پامو زدن با کلی پادرد رفتم خونه مامان بزرگم، دیدم که بله عمو هم هست!
    فکر خبیثانه زد به سرم و یه نگاه به تلویزیون مامان بزرگ انداختم و مدلشو توی گوشیم زدم SAMSUNG و دکمه هاش روی صفحه گوشیم نقش بست :دی
    ولی افسوس که مادر بزرگ تلویزیونو کلهم از برق کشیده بود! گفتم مادر تلویزیونو روشن نمیکنی؟! بله اینطوریا بود که عموم کنترل به دست و چای خوران کنارم نشسته بود و یهو دید که تلویزیون خاموش شد. گفت مادر تو خاموشش کردی؟ اونم گفت نه :دی من در اینجا مررردم! دوباره روشنش کردم و عموم یه نگاه به TVمیکرد یه نگاه به کنترل یه نگاه به مامان بزرگ! بعد صداشو زیاد کردم و زدم یه شبکه ی دیگه! بعد هم هی شبکه به شبکه به شبکه ی دیگه حتی! عمو گیج شده بود و حواسش نبود یه نفر کنارشه که اینا زیر سر اونه. گفت مادر فکر کنم تلویزیونت قاطی کرده...خراب شده... در این قسمت من داشتم خفه میشدم و خندمو توی گلو نگه داشته بودم و الکی سرمو کرده بودم توی گوشی که یعنی یعنی دارم پیام خنده دار میخونم! عمو از خیرش گذشت و کنترلو گذاشت زمین و رفت!

    +شما ازین کارای بد نکنیدا!
    مرسی، اه

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 22:48